پارت صد و ششم :

پردیس لبخندی زد و سر تکان داد:
-تو دختر عاقلی هستی. مطمئنم راه پیش‌روت خیلی درخشانه. با اینکه زیر احساس در حال دست و پا زدنی، اما عاقلانه حرف می‌زنی.
-پدربزرگمم می‌گه من خیلی عاقلم.
-شنیدن این جمله از زبون امیرخان خیلی ارزش داره. ایشون خیلی سخت به آدم‌ها امتیاز می‌دن‌.
از چشم‌های درشت شده‌‌ی پردیس متوجه شد در زمان آن‌ها هم خبرهایی بوده است. کمابیش شنیده بود پدربزرگ با اØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    1

    این بدترین اشتباه و ظلمی بود که آرش درحق پردیس کرد،برای همین بهش حق می دم برای رفتن و ایندتاخیر،آرش غرور و اعتماد و شخصیتش رو شکست با اون *** 😔🙏🏻❤️

    ۳ ماه پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    هر دو دوران بدی رو داشتن 🥀

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️